[حاشيه] و حاشيه

<حاشيه>

از همه شما دوستان عزيز بسيار پوزش مي‌طلبم! متاسفانه در اين مدت طولاني كه سپري شد و وبلاگ به‌روز نشد دسترسي به رايانه نداشتم و به‌روز نشدن وبلاگ از سر قصور و سهل انگاري نبوده است. از صبوري شما عزيزان بسيار سپاس‌گزارم.

<\حاشيه>

 

 

از حاشيه‌ها بگذر و استخوان‌ها را ذخيره كن!

و غربت معناي غريبي بود كه در آن تنها تو بودي، من بودم و خدا بود و ما خدايگاني كه خداوند از رگ روح ما سيراب مي‌شد و ما همه جاري در قلب خدا، عاشقان كوچك فردا...

 

 

پ‌ن:

براي شرح در مورد نشانه‌گذاري اين پست، اين پست را بخوانيد.

حالا وقتي تنها وزير نداشته‌ات هم با سرباز(!) آچ‌مز مي‌شود، قلم هم كه مي‌زني، قلم برمي‌گردد و راست، راست نگاهت مي‌كند! هيچ معلوم است در اين دنيا چه خبر شده؟ كه بودن را دستگيره‌هايي معنا مي‌كنند كه بهت زده در دستت مانده‌اند!