نعش مقدس
همه چيز از آن انگورهاي سياه لعنتي شروع شد،خوشههاي انگور درشت كه هر كدام هم چند دانه بيشتر نداشتند. كسي اهميت نميداد: يك گونه نهچندان جديد گياهي بود، ظاهرا هم براي كسي ضرري نداشت…
□
كمكم همسايههاي جديدي هم اضافه شدند: سوسمارهاي كوچكي كه از همهجا سر در ميآوردند: توي باغچهها، لاي بساطهاي كهنه، ويرانهها و هر جاي ديگري كه ميشد پنهان شد؛ با قدوقامتي حدود ساعد دست…
آنها فقط انگورها را ميخوردند، با ولع و اشتها و ظاهرا انگورها هم آنقدر حاصل داشتند كه حرص آنها را پاسخگو باشند.
هر روز زيادتر ميشدند، از انسانها هم ديگر وحشتي نداشتند: همهجا از زير دستوپا به اينطرف و آنطرف ميدويدند…
□
بعد كمكم همهچيز شروع به تغيير كرد: آسمان را ابر خاكستري رنگي فراگرفت و جا خوش كرد، هميشه باد ميآمد و همهجا بوي پاييز و زمستان گرفته بود…
حتي آب هم در 100 درجه به جوش نميآمد… نميدانم چطور متوجه اين موضوع شديم، اما هر چند روز يكبار: 102، 105، 110 ... حتي اينها هم خيلي جدي به نظر نميآمد…
□
ديگر همهجا رنگوبوي وحشت و هراس گرفته بود… همه از هم ميترسيدند و فرار ميكردند: همسايه از همسايه، زن از شوهر، شوهر از زن و بچه، بچهها از والدين… سايه از سايه…
مدتي بعد همهجا رنگ و بوي شهر ارواح را گرفت: معابر خالي از عابر شد و تنها برگها بودند كه با بدرقه باد عبور ميكردند.
□
ديوارهاي شهر پر شده بود از لوگوگرامهايي1 كه شبيه لوگوگرامهاي خط ميخي يا مصري يا علاماتي شبيه الفباي عبري بودند – هيچكس مفهوم آنها را نميدانست اما براي همه يك معني داشت: وحشت. هميشه به ناگاه ظاهر ميشدند و جايي كه قبلا آنجانبودهاند… همهجا و همهوقت، حتي شبهنگام بر ديوار بالاي تخت خواب!
□
چند وقتي بود كه همه – اگر كسي جرأت صحبت پيدا ميكرد – از يك شبه صحبت ميكردند: سايهاي كه تنها كه براي لحظاتي ديده ميشد: پيكرهاي راست، با لباسي سفيد و بلند، پوستي سفيدتر از گچ، كه رگههايي متمايل به زرد در آن ريشه دوانده بود و در بعضي جاها كبود و متورم بود؛ سري كه همواره رو به جلو و پايين خم بود و با موهايي بلند و سياه و نمناك، مجعد و بههم ريخته، كه از ميان آنها تنها تك چشم يخ زده و بيفروغي كه به زحمت رنگ آبي ِ مرده آن كه به خاكستري ميزد، قابل تشخيص بود كه بي هيچ حالت و احساسي به سمت بالا و جلو خيره بود…
□
همهچيز از آن نعشي شروع شد - كه عليرغم حرفهاي آن پيرمرد غريبه – مقدس شماردندش و نخواستند دفنش كنند…
و گم شد…

پن:
1- لوگوگرام علامتها و تصاويري هستند كه در دوران باستان – پيش از ابداع الفبا – به جاي كلمات استفاده ميشدند.

