پرواز نيز پر سوخت پروانه را...
و كنون كرموار به خود ميپيچد،
پس بر آن شد تا با خاكستر بالهايش – تنها - جوهر سياهي سازد تا بر صفحه روزگار ريزد،
مگر...
پرواز نيز پر سوخت پروانه را...
و كنون كرموار به خود ميپيچد،
پس بر آن شد تا با خاكستر بالهايش – تنها - جوهر سياهي سازد تا بر صفحه روزگار ريزد،
مگر...
قرآن كريم :
و ما اراده كردهايم بر آنانكه در روي زمين به ضعف و زبوني كشيده شدهاند، منت نهاده، آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.
قصص
آيه 5
...همانا بندگان صالح خداوند وارثان حقيقي زمين خواهند بود.
انبيا
آيه 105
انجيل:
كمرهاي خود را بسته و چراغهاي خود را افروخته بداريد. و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را ميكشند كه چه وقت از عروسي مراجعت كند. تا هر وقت آيد و در را بكوبد، بي درنگ در براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد، زيرا كه در ساعتي كه گمان نميبريد پسر انسان ميآيد.
انجيل لوقا
فصل 12
بندهاي 35 و 36

تورات:
ونهالي از تنه يسّي بيرون آمده، شاخه اي از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت. مسكينان را، به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد كرد. گرگ با بره سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم. و طفل كوچك آنها را خواهد راند. در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهد كرد. زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.
تورات اشيا نبّي
فصل 11
بند هاي 1 تا 10
زبور:
زيرا كه شريران منقطع خواهند شد و اما منتظران خداوند، وارث زمين خواهند شد، هان بعد از اندك زماني شرير نخواهد بود. در مكانش تأمل خواهي كرد و نخواهد بود. و اما حليمان وارث زمين خواهند شد. و ميراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد.
عهد عتيق
كتاب مزامير
مزمور 37
بند هاي 9 تا 12 و 17 تا 18
در منابع زرتشتيان:
سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه كن سازد. ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را همفكر و همگفتار و همكردار گرداند.
جاماسبنامه
صفحه 121
در منابع هندوها :
اين مظهر و يشنو « مظهر دهم » در انقضاي كلي يا عصر آهن سوار بر اسب سفيدي در حالي كه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر ميشود و شريران را تماما هلاك ميسازد و خلقت را از نو تجديد، و پاكي را رجعت خواهد داد. اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد.
اوپانيشاد
صفحه 737
به بوسهاي اكتفا كردند و ديداري...
و ندانستند كه پروانه ميهمان اولين پرنده است و گل ميهمان اولين دست...
كسي در كوچه نبود، هوا تاريك بود، جز صداي بزرگراه كه از پشت خانهها به گوش ميرسيد، صداي ديگري نبود،زير سايه روشنهاي چراغهاي گازي سديم – كه زرد-نارنجي مينمود – به راه افتادم: سايه، روشن، سايه، روشن... گلوي خودم را محكم چنگ زده بودم و به دنبال خودم ميكشيدم، سايه، روشن، سايه، روشن، سايه، سايه! : زير يك لامپ شكسته ايستادم، چند سوسك با صداي قدمهايم سريع به گوشهاي خزيدند، در سطل حلبي را كه برداشتم ضيافت ده-پانزده مگس بههمخورد. بوي گند و ترشيده آشغالهاي توي سطل با بوي تعفنم به هم آميخت و در دماغم پيچيد: احساس كردم تمام دماغم و جدار قدامي مغزم تا پشت سرم آتش گرفت و سوخت: سرم را عقب كشيدم، يك نفس عميق: خودم را جلو كشيدم و از سر داخل سطل چپاندم، جا نشدم: پايم را روي سرم گذاشتم و فشار دادم – بايد از دست اين بوي تعفن راحت ميشدم – محكمتر فشار دادم: چشمهايم زير پايم مثل يك بادكنك باد شد و زد بيرون و جدار جمجمهام مثل يك تخممرغ: چِرق: مايع-جامد شيري رنگي كه قطعات متمايل به خاكستري در آن بود زد بيرون، ادامه دادم: باقي بدنم را هم در سطل چپاندم و با پا فشار دادم: بدن بيقوارهام بيقوارهتر شد؛ همينطور صداي چرق، چرق زير پايم شنيده ميشد و در بعضي جاها زير پوستم خونمردگي پيدا شد. محكمتر فشار دادم؛ پاهايم را گرفتم و دور محيط داخلي سطل چرخاندم و سريع در سطل را گذاشتم.
