سردم است... -1/5/85
تو را به خدايي كه داري – و من ديگر ندارم، حتي رسولي يا حجتي! – هر صبح و شام كه به نزد خدايت ميروي برايم چراغ بخواه و دلي و تپشي – اينجا در اين سنگينه سردم است...
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۸۵ ساعت 18:32 توسط س.سکوت
|